خانه / اخبار / متن کامل سخنرانی استاد حجت الاسلام موسوی مطلق در سی و پنجمین سالگرد عارف عظیم الشأن مرحوم سیّدهاشم حداد

متن کامل سخنرانی استاد حجت الاسلام موسوی مطلق در سی و پنجمین سالگرد عارف عظیم الشأن مرحوم سیّدهاشم حداد

متن کامل سخنرانی استاد حجت الاسلام موسوی مطلق در سی و پنجمین سالگرد عارف عظیم الشأن مرحوم سیّدهاشم حداد _ ۶ خرداد ۹۷ قم

بِسْم الله الرحمن الرحیم
رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا.
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَه وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ.

مایه مباهات و افتخار است حضور در این جلسه سراسر نور که به احترام ۳۵ سالگرد عروج و لقاء عارف کبیر، عبد صالح خدا مرحوم آسیّد هاشم حداد برگزار شد. نبود، برگزاری این جلسه نبود مگر توفیق الهى و عنایت خاص کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و اشتیاق دوستان اهل معرفت که در این موسسه (موسسه توحید) که عده قابل توجه ای از اایشان تحت اشراف عالم ربانی، فقیه عارف حضرت آیت الله کمیلی که شرف حضور دارند.
من از همین فرصتی که در اختیار است، استفاده کنم ،فلذا وقت شما عزیزان را نگیرم، همه شما محترم هستید، بزرگان، نور چشم، خاک پای شماسرمه ى چشمان حقیر، اما در این جلسه اساتید معظم اخلاق، عرفان، حکمت و فلسفه حضور دارند،که نهایت عذرخواهی از محضر این عزیزان داریم و همچنین زینت بخش این جلسه به قول معروف ؛
چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب
آقازاده مرحوم آیت الله العظمی بهجت این فقیه عارف کم نظیر در دوران تاریخ تشیع که در این جلسه حضور دارند. از ایشان هم عذرخواهی می کنم.
بحثی را که من می خواهم عرض بکنم، این است:
اوائل دهه ۷۰، سال ۷۰ یا ۷۱ که کتاب نفیس و ذیقیمت روح مجرد دست ما رسید. به سفارش استاد عظیم الشأن شروع به مطالعه این کتاب کردیم و بهره های فراوان از این کتاب بردیم و میبریم و خواهیم برد.
از همان ایام خیلی علاقمند به این شخصیت شدم. مثل خیلی از افراد مرحوم آقای قاضی را کم و بیش می شناختیم ولی مرحوم آقای حداد در حدّ یک نام. ابن کتاب روح مجرد که آمد بیرون خب طللوع خوبی بود از ایشان و خیلی از معارف الهی به برکت نام این مرد بزرگ.
در انجا ملاحظه کردید یک فصلی را دارد، در همین قسمت کتاب شاگردان ایشان و بعضی از دوستان و مرتبطین با مرحوم حداد را نام برده اند،(فلذا)خیلی علاقمند شدیم که ببینیم، بالغ بر بیست و پنج نفری را ما دیدیم رفتیم خدمت آنها. استفاده های کردیم. دیدار بعضیهاشون سبب شد اصلاً هم کلام بشویم تا زمان رحلتشان. بعضی از جملاتی که از همین ملاقاتها راجع به مرحوم آقای حداد بیان کردند ،(دراین جلسه )دوست داشتم بعنوان تحفه، محضرتون تقدیم کنم زیرا حدود هشتاد درصد (این نقل ها)را جایی نقل نکرده ام و ننوشته ام، با این که من اهل نوشتن هستم و دائماً هم علاقه به این کار دارم، اما بنا بر دلایل معذور بوده ام.
بعضی هاشان خب جسته و گریخته در ذیل نام این اشخاص، دوستان مستحضرند (در کتاب ها)آورده ام، ولی الآن مجددا وبرخى دیگر را عرض می کنم:
البته بعضی از این بزرگان را که از رفقای ایشان هم بودن و بعضى هم از شاگردان ایشان را ملاقات کرده ایم اما راجع ایشان (مرحوم حداد)مطلبی را یاد ندارم و فرصت هم فراهم نشد که بیان بشود، بعضی از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی سیّد علی آقای قاضی که از رفقای ایشان هم بودن، ملاقات شد اما چیزی شنیده نشد، مثل مرحوم آیت الله بهجت، خوب همه شما عزیزان هم محضر ایشان شرفیاب شدید، ماهم توفیق داشتیم برای اولین بار اواخر ۶۸، ۶۹ بود که خدمت ایشان در حرم رسیدم. خیلی هم ترسیده بودم. نمی دانستم چه چیزی بگویم، گفتم آقا یک استخاره ای بکنید، با دست راست به دو طرف اشاره کردند و جواب میانه آمد، چرا که اصلاً نیتی نداشتیم، فقط من باب ارتباطی با ایشان بود .
یا مرحوم آیت الله سیّدعباس حسینی کاشانی، اما راجع به مرحوم حداد چیزی بیان نشد، اما بزرگانی که راجع به مرحوم حداد بیاناتی را داشته اند را عرض می کنم:
۱_ یکی خود مرحوم علامه طهرانی بود. در همان ملاقات هر چه از ایشان میپرسیدم ایشان ارجاع به کتابها مى دادند، که در آخر ملاقات تقاضایم این بود که خلاصه عمق معارف شما چه میشود؟
فرمودند: اخلاص، اخلاص، اخلاص.
خوب حالا دیگه نیازی نیست از جملاتی که مرحوم علامه طهرانی راجع به ایشان بیان کردند، (مطالب مرحوم علامه )در کتابها (روح مجردونور مجرد)هست.
۲_ یکی دیگر جناب (مرحوم)ابوموسی بود، ایشان را در سوریه ملاقات کردم. ابو موسی معتقد بود که خلاصه تعلیمات مرحوم آقای حداد، عبارت می شد از احسان به خلق الله و التزام به عبادات مثل نماز شب و داستانی هم تعریف کردن که در کتاب بصورت مکتوب آورده ام.
این احسان بخلق الله خیلی عجیب است. من از محضر یکی از اساتید مطلب را سوال کردم، ایشان جمله اى بس زیبا فرمودند:
امروز بزرگترین خدمت به خلق، آشنا کردن خلق با خدا و امام زمان (عج) است. این بزرگترین خدمت است که مرحوم حداد این کار را انجام می داد و حدادها این کار را انجام میدهند،این خدمت های مادی خیلی ارزشمند هستند، خیلی ذی قیمت است مانند سبد کالا، جهزیه و…، همین کارها خیلی خوب است، اما کجاست آن شیردلی که از بلا نپرهیزد، در این عصری که دارند معارف الهی را میزنند، کسی بیاید و مردم را به توحید دعوت کند، بخدا و و امام زمان (عج) دعوت بکند.
ایشان عصاره مطلب را اینچنین بیان کردند.
۳_ از مرحوم آقای (ایه الحق )طیّاره سوال کردم، آقا راجع به آقای حداد مطلبی را بفرمائید: نفسى کشیدن کانه الان با ایشان رخ در رخ نشته ام، نفسی کشیدن و فرمود:آقای آسیّد محمدحسین علامه طهرانی دهن ما را دوخت، آنچه باید بگویم، ایشان بیان کردند، ارجاع به همین کتاب روح مجرد دادند.
۴_ در سوریه مرحوم آیت الله فهری زنجانی این عالم عامل و ربانی را زیارت کردم. از ایشان هم مطالب زیادی سوال کردم راجع به آقای قاضی، به ایشان نامه نوشتم و ایشان هم در چهار صفحه جواب دادند که در احوالات مرحوم آیت الله قاضی منتشر شده است.
راجع به آقای حداد از ایشان سوال کردم، فرمودند: اهل تقوا بودند. دریافت های نابی داشت، بعد گفتند که علامه آقای سیّد محمدحسین، غلّو کرده که گفته الحداد و ما ادراک ما الحداد، ایشان معتقد بود که این جمله غلّو است. البته آن موقع بنده خیلی بچه تر از الآن بودم، یک حرفی را زدم که خودم هم خجالت کشیدم، اما چون واقعاً از سر صدق بود، خداوند بر من ببخشاید. سال ۷۶ بود به ایشان عرض کردم:
آقا شاید آنچه را که ایشان در آقای حداد می دیدند من و شما نمی بینیم. خوب چون ایشان اهل تهذیب بودند، هوا نداشت، در حالی که عصا در دست داشت، تأملی کردند و گفتند:
أحسنت، راست میگید، ممکنه. یعنی اینکه یک جوجه طلبه ای حرفی زد، به ایشان برنخورد بلکه تأمل کرد و ممکن است وجه توجیهی داشته باشد. اما تقوا و دریافتهای معنوی او را می ستود.
۵_ جناب حاج محمدعلى خلف زاده که در کوفه سکونت دارند، دو سال قبل، ایام اربعین رفتیم ملاقات ایشان. شنیده بودم بعضی از شایعات را که نمی خواهم اینجا باز بکنم. سوال کردم: (چون با بعضی رفقا بودم، بعد از رفتن دوستان، سه چهار دقیقه ای تنها بودیم، در کنار تخت ایشان نشستم)، من این سوال را پرسیدم: ایشان خیلی ناراحت شد و فرمودند:
من محو او (مرحوم حداد)بودم،، یعنی این شایعات را می خواست نفى بکند که نه، اینچنین نیست. بعد گفتم آقا یک مطلب دُر قیمتی را شما بیان کرده اید در یک جایی، این اعتقاد خودتان بوده است یا آقای حداد؟
ایشان فرمودند: آقای حداد تمام تعلیمش علم به نفس بود و توجه به خودشناسی. تربیتش با این رویکرد که من چون عبارت را گفتم. ایشان نامه ای دارند (جناب خلف زاده) البته ایشان تحصیلات حوزوی ندارند. اینهاکه تحصیلات حوزوی ندارند باید بسیار با دقت و با تأمل به این عبارتشان نگریست، حتماً باید یکجایی میزان بوده باشد، که میزان هم قرآن و عترت است. که ایااین حرف را باید قبول کرد و این حرف، حرف خیلی عمیق و دقیقی است. خیلی ظریف است و آن عبارت از این است ؛ البته خوب حالا دیگه من در جمع شما اساتید معظم بخواهم از معرفت نفس مطلب بگم، زیره به کرمان بردن است .اما بر کسی در اینجا پوشیده نیست بحث و جایگاه معرفت نفس چه جایگاهی است .اما با این دیدگاه می توانم بگویم که: ما کمتر شنیده ایم یا نشنیده ایم. حالا هرچی شما می خواهید بفرمائید، مانعی ندارد. ایشان در آن نامه می نویسد در زیارت جامعه می خوانیم:
(وأنفسکم فی النفوس) البته در همین نامه چون بعداً می خوانید خودم در کتاب آورده ام، همه نامه را قبول ندارم. فراز قبل از این عبارت آقای خلف زاده به شدت قابل نقد است. این است که اهل بیت علیه السلام را باب الله می دانند، بعد هم مى گویدکه شما وقتی وارد خانه شدید، دیگه با باب کاری ندارید. (نامه را در کتاب دلداده نوشته ام)
ما نوکر دلیل هستیم و بعد هم وظیفه ما دفاع از اندیشه ای است که مبتنی بر قرآن و عترت باشد. ما این را وظیفه می دانیم. ما نوکر امام صادق علیه السلام هستیم، نوکر ابوحنیفه که نیستیم!
همین کتاب روح مجرد مطالبی دارد که قابل نقد است. نقد جدّی هم. منافاتی هم ندارد که بگوئیم اینجا در این کتاب مشکلاتی هست. فقط کلام معصوم است که هیچگونه خدشه ای بر او وارد نیست.
اینکه ما کلام غیر معصوم را وحی منزل بدانیم اشتباه محض است و از القائات نفس است. ما میزان داریم و آن هم عبارت است از قرآن و عترت. اینکه بر این نامه استناد می کنم منظور کل نامه نیست. مقصود همین بند از نامه می¬باشد. ما در زیارت جامعه داریم: ((وانفسکم فِی النّفوس)). معنی این عبارت واضح است: که نفس امام در همین نفوس است. و حدیث شریف (( مَن عَرَفَ نفسَه فَقَد مَن عَرَفَ رَبَّه)) اشاره به معرفت امام است. اگر کسی امام را شناخت، خدا را شناخته است. خیلی زیباست، خیلی ارزشمند است که شما این حدیث (( مَن عَرَفَ نفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه)) را به قرینه ((وانفسکم فِی النّفوس)). بیاورید که مقصود شناخت امام است. اگر امامت را بشناسی شما خدایت را شناخته ای که بر این سخن ادلّه فراوانی وجود دارد و مترتب است.
۶- یکی مرحوم حاج حسن آقای شرکت است که مرحوم شهید دستغیب در همین کتاب داستان های شگفت ایشان را به عنوان عمده الاخیار یاد می کند. بنده از مرحوم حداد از ایشان سؤال کردم. فرمودند: ایشان روح عبودیت و توحید داشت. از مرحوم حاج محسن آقا باز پیرامون مرحوم آقای حداد ( چون بنده اصلاً به اعتبار اینکه اینها با مرحوم آقای حداد در ارتباط بودن، ارتباط گرفته بودم) سوال کردم. فرمودند: مرحوم آقای حداد یک موحد و عاشق اهلبیت بود. ما می خواستیم که این بزرگواران استادشان و یا رفیقشان را که در محضرشان بودند را خلاصه در یک جمله کنند.
۷- آقای آیت الله آقا سیّد علی اصغر دستغیب که تولیت حرم حضرت شاهچراغ است. در این ملاقات اخیر که رفتیم فرمودند: بنده در آن ملاقات شهید مطهری در منزل علامه طهرانی حضور داشتم. و آن انقلاب درونی شهید مطهری بعد از مذاکره را دیدم.البته قبلش هم در نجف مرحوم شهید مطهری دیدن ایشان رفته بود.
۸- از آقای آسید محمد قزوینی نیز در مورد مرحوم آقای حداد سؤال کردم. ایشان فرمودند: بنده اثر اجابت دعای ایشان را در نماز باران دیدم. من در آنجا آمدن باران را به عینه مشاهده کردم.
۹- از آیت الله سیف الله نورمحمدی که الان در قید حیات هستند و خداوند انشاالله به ایشان سلامتی عطا فرماید پرسیدم. ایشان هم فرمودند: من ایشان را عارف و زاهد می دانم. ادعای شاگردی ایشان را ندارم ولی زیاد خدمت ایشان می رسیدم. از همین جهت می گفت: حریم ایشان خیلی بلند است و همچون منی لیاقت شاگردی ایشان را ندارم. خود مرحوم آقای حداد بسیار بی ادّعا بودند. این از عباراتی بود که آقای نورمحمدی به کار بردند.
۱۰- از مرحوم آیت الله کشمیری که این توفیق نصیب شد که در طی چند سال بارها خدمت ایشان مشرف شوم .البته این تشرف به محضرها مادامی که با خلوص و تقوای خالص که آن هم آشنا شدن با خدا و اهلبیت است نباشد، می شود مجالست ابوجهل با پیغمبر.پرسیدم که ایشان چطور بود؟ فرمودند: خیلی خوب بود. خلاف شرع نداشت. متّقی بود.اهل حال بود، اهل معنا بود. شهادت شهید مطهری را هم پیشگویی کرده بود. ایشان دیگر اشاره ای نکرد و بعداً در جلسه ی دیگری شنیدم. چونکه حال ایشان مساعد نبود. حتی همان خوابی که ایشان از امام تعبیر کرده بود، من عرض کردم آقا: آقای شیخ محمدتقى انصاری همدانی از قول شما اینچنین گفته اند. درست است؟ ( البته درست بودنش درست بود ولی می خواستم از خود ایشان بپرسم) فرمودند: بله.
۱۱- چون در کتاب روح مجرد نام آقای ایت الله تالهى دیده بودم که ایشان به دیدنشان رفتند و وصایایی را گفتند.
بعد از ایشان درباره ملاقاتی که در آن سفر همدان صورت گرفته بود پرسیدم. فرمودند: ایشان مصداق کلام حضرت عیسی بودند که حواریون ار ایشان پرسیدند: با چه کسی همنشین باشیم؟ حضرت عیسی فرمودند: با کسی که این سه خصوصیت را داشته باشد: ۱- نگاه کردن به او شما را به یاد خدا بیندازد. ۲- سخن گفتنش بر علم شما بیفزاید. ۳- عمل او شما را به آخرت ترغیب کند.
۱۲- مرحوم آقای ایت الله آشیخ صدرالدین حائری شیرازی ( با ایشان یک ملاقات داشتم و چند سؤال پرسیدم). فرمودند: مرحوم آقای حداد تقوای مجسم و اهل تفکر بود.
۱۳- از آیت الله آسید احمد نجفی که داماد مرحوم آشیخ عباس قوچانی است درباره مرحوم اقای حداد سوال کردم. فرمودند: مرحوم آقای قوچانی رفقای سلوکی را به ایشان ارجاع می دادند. یک روز از ایشان شنیدم که از قول آیت الله قاضی گفته بود که یک وقتی شما مرجع اهل معنا و اهل معرفت می شوید و همچنین هم شد. و امروز می بینیم که ایشان مرجع اهل معناست و جوانان علاقمنداند دنبال ایشان و دوستان ایشان را که محضر ایشان شرفیاب شدند برسند و استفاده معنوی بکنند.
مجالس بی ذکر اباعبدالله نماند…
السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سید و الشهدا بر جدال طاقت داشت
هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید
…..
غلط نکنم عرش الهی ….نمی دانم چه بگویم؟ آیا عرش بر زمین افتاد؟ یا مطلب مهم تر است… اگر حسین منّی و انا من حسین است یعنی: غلط نکنم رسول الله بر زمین افتاد. غلط نکنم علی مرتضی افتاد. غلط نکنم زهرای مرضیه افتاد
کاش افتادن از اسب پایان ماجرا بود… یه وقت دیدن اون حرام زاده از گودی بیرون آمد. او یک سر بریده به دست گرفته….یک عده با سنگ، یه عده با شمشیر و … میزدند. کاش پایان ماجرا اینجا بود اما ده نفر نعل تازه… مظلوم عالم حسین…
*
*
*

درباره سیّدعباس موسوی مطلق

همچنین ببینید

معرفت عاشوراء _ ۱۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 4 = 6