خانه / اخبار / ملاقات حجت الاسلام موسوی مطلق با حکیم و فیلسوف عالیقدر حضرت آیت الله دکتر احمد بهشتی

ملاقات حجت الاسلام موسوی مطلق با حکیم و فیلسوف عالیقدر حضرت آیت الله دکتر احمد بهشتی

 


توفیق رفیق شد بعد از نماز مغرب یکشنبه ۹۶/۱۲/۱۳ محضر جامع معقول و منقول، فقیه، حکیم و فیلسوف عالیقدر حضرت آیت الله دکتر احمد بهشتی (متولد ۱۳۱۴) شرفیاب شدم، این ملاقات هم در نهایت صفا و محبت سپری گشت، پس از تعارفات معمول که البته آن هم درس آموز بود، از محضرشان سوالاتى کردم، که دوستان زحمت پیاده کردن صوت ضبط شده را برصفحات کاغذ کشیدند وبه این صورت عرضه کردند که تقدیم میشود.
حضرت استاد کدام شخصیت ها و اساتید بیشترین اثر علمی و معنوی را بر شخصیت شماداشته اند؟

فرمودند: سه شخصیت روی من خیلی اثرگذار بود، یکی مرحوم آیت الله نورالدین، (سیدنورالدین الحسینى الهاشمى شیرازى ١٢٧۴_١٣١٢)سیّدنورالدین خیلی در روحیه ی من اثر داشت، روحیه ی انقلابی داشت، خیلی اصرار داشت ما معم بشویم، در محضرشان تفسیر و بخشی از مکاسب را خوانده ام، بسیار معتقد بکار تشکیلاتی بود، کار گروهى وتشکیلاتى را خوب بلد بود،ایشان در چند مرحله خوب به میدان آمدند، وخوش درخشیدند.
مرحله اول: در مبارزه با بهائی ها

ایشان علاوه بر روشنگری، با مریدانشان که به حزب برادران معروف بودند آمدند و حظیره القدس آنان را در شیراز تخریب کردند، گرچه بلافاصله ماموران زیادی آمدند برای مقابله با مردم، حتی یکی از افسران را مردم زدند و سرش را شکستند، که سیدنورالدین ایشان را به حمام مجاور برد و سرش را شست و دلجوئی کرد. بعد تهران ایشان را خواستند و مردم ایشان را بدرقه خوبى کردند، سفر ایشان به تهران سه ماه طول کشید وقتی برگشت مردم استقبال خوبی از او کردند و بعد فرمودند: ما هر وقت تهران می رفتیم ابتدا شاه را می دیدیم این بار اول با سفیر ملاقات کردم، به سفیر گفتم :چرا در قانون اصل ۴ فقط بهائی استخدام می کنید و مسلمان استخدام نمی کنید؟

گفت: ما با دین مردم کاری نداریم این بهانه ای است برای مخالفان ما!

بعد از ملاقات سفیر به ملاقات شاه رفتیم بعد از حرف های مفصل به شاه گفتم:

شما چرا حسابت را با حاج آقا حسین (آیت الله بروجردی) صاف نمی کنی؟

گفت: ما با هم حسابی نداریم، ما چه حسابی داریم؟!

گفتم: شما بر ۲۰ میلیون نفر حکومت می کنی ولی حاج آقا حسین بر ۱۰۰ میلیون نفر آنهم بر قلبشان حکومت می کند، از این حرف بسیار متعجب شد.

خدمت آیت الله بهشتی عرض کردم:

چقدر این سخن شباهت دارد به آن سخن حضرت موسی بن جعفر که به هارون فرمودند:

«اَنَا اِمامُ الْقُلُوبِ وَ اَنْتَ اِمامُ الْجُسُومِ»؛

«من بر دل‌هاى مردم حکومت مى کنم، و تو بر جسم‌هاى آنان!»

ایشان فرمودند: خب الحمدالله سند این حرف هم پیدا شد، بسیار عالی.

و مرحله دوم، که در قضیه نواب صفوی بود.

وقتی نواب را شهید کردند، مرحوم سیّدنورالدین درس را تعطیل نکرد، در درس حاضر شد ولی درس نگفت و بحث علمی را به بحث سیاسی مبدل کرد، چیزی یادم نمانده و حیف شد آن مطالب یادداشت برداری نشد، فقط جمله ی آخر که فرمودند خوب بخاطرم مانده، فرمودند:

«دیگر بعد از اعدام نواب و رفقایش، من و شماها برای چه زنده ایم؟!»

ایام گذشت ماه مبارک رمضان فرا رسید و خودشان ظهر منبر می رفتند، یکروز وسط صحبت فرمودند:

آزموده ( سرلشگرحسین ازموده که دادستان بود وحکم إعدام شهید نواب وفدائیان اسلام راصادر کرد)سیّدها را کُشتی، بِکُش، بِکُش، بِکُش، و زد به گریه، جمعیت هم گریه کردند، یک غلغله ای شد.

در جریان نواب، انصافاً خوب به میدان آمد، محکم اعتراض کرد، محکم در برابر رژیم ایستادگی کرد.

یکی دیگر از موارد مرحوم ایت الله سید نورالدین در مبارزه با صوفیه بود.

در شبها مسجد وکیل بعد از اینکه نماز مغرب و عشاء را می خواند منبرهای زیادی را بر علیه صوفیه و ذهبیه شیراز رفتند، مدتی منبرها را منحصر کرده بود در بحث پیرامون صوفیه، انصافاً خوب مبارزه می کرد با تصوف و صوفیه، این هم یکی از جلوه های شخصیت ایشان بود.

(حجه الاسلام موسوى مطلق ): حاج آقا الان بحثهای زیادی راجع به خلط مبحث عرفان و تصوف میشود، و حالا الحمدالله بعضی از آقایان هم موضع گرفته اند و کفته اند، عرفان یک خط جداست، فلسفه یک خط جداست، تصوف یک خط جداست، در حوزه هم این مخالفین به حسب ظاهر رشد کرده اند، زبان و قلم تکفیر آنان هم فعال است و زیادشده ،قبلاً مکتب تفکیک مخالف عرفان و تصوف بود، اخیراً تشیع انگلیسی هم اضافه شده و بعضی جاهلان هم، اضافه شده اند، این سه عنصر دست بدست هم داده اند و هم معقول خوان ها و هم عارفان را متهم به تصوف می کنند، مگر اینها مباحث جداگانه ای نیست؟ و این افراد معتقد به عرفان نیستند.

جواب آیت الله بهشتى :بالاخره آیا اسلام عرفان دارد یا نه؟

(حجه الاسلام موسوى مطلق ):نخیر این دید را ندارند در حالیکه روح اسلام عرفان است.

جواب ایت الله بهشتى :بالاخره یک عده هستند در بین مسلمانان واقعی که از ظاهر به باطن می روند، شاید کشفی، شهودی در بیداری، در رویا بر ایشان حاصل شود، عرفان، عرفان واقعى عرفان اسلامی است، عرفان امیرالمومنین است، عرفان ائمه اطهار،
عرفان امام حسین که در عرفات می ایستد روی پا و آن دعای پر مغز عرفه را می خواند با چه حالی، این عرفان اسلامی است این را که نمی شود از اسلام کرد،اما اینکه صوفیه و خانقاه این دم و دستگاه و تشکیلات ،خب معلوم است که این ها عرفان نیست.

حجه الاسلام موسوى مطلق :
عرضم این است که شما هم معتقد به این هستید که عرفان یک علم جدا، فلسفه یک علم جدا، و تصوف چیز دیگری است انچه مورد ذم امامان ما بوده است تصوف است نه عرفان .

ایت الله بهشتى :
بله همین است شکی در این مطلب نیست، بالاخره یک عده هستند که فقط اهل ظاهر نیستند که یک نمازی، عبادتی، لقلقه ی زبانی، بعضی ها به روح عبادت می رسند، تلاششان این است که به روح عبادت برسند، واقعاً آن حضور قلب لازم را داشته باشند، این می شود عرفان اسلامی ،اما این چیزی که بنام صوفی و درویش و این بساط ها، این ها دیگر ساختگی است ، اینها به کنار هستند و ربطی به عرفان ندارند.

حجه الاسلام موسوى مطلق :
مستمسک یک عده هم که بر علیه فلسفه حرف می زنند، روایاتی است که در ذم فلسفه آمده است، این روایات را چه می فرمائید؟

ایت الله بهشتى :
ما یک مقاله ای قبلا نوشتیم، آن موقع که آن مقاله را نوشتم روایاتی که در مذمت فلسفه و کلام آمده است همه را دیدم، بعد به اینجا رسیدم، آنچه اهل بیت علیهم السلام آن را مورد مذمت قرار داده اند الحاد است، یعنی مثلاً الفلاسفه الملحدون، فلسفه الاحاد.

مخالفت اهل بیت علیهم السلام با اصل فلسفه نبود، مخالفت آن ها با ملحدین، الحاد با زنادقه و این چیزها بوده است، بله الان هم فلسفه های هست که اسمش فلسفه است ولی همان الحاد است، زندقه است، این فلسفه های غربی همینطور هستند، بعضی هاشون هم که جنگ دارند با دین مثل ماتریالیسم دیالکتیک (شهید مطهرى در جلد دوم اصول فلسفه و روش رئالیسم توضیح داده طالبان رجوع کنند)مال کمونیست ها، اصلاً اینها صریحاً مقابل دین ایستاده اند و مبارزه کرده اند، اما آن فلسفه ای که در خدمت دین است به او می گوئیم فلسفه اسلامی، سعی می کند حقایق دینی را به زبان استدلال و عقل تا جائی که می تواند بیان کند، مثلاً ابن سینا را ما می توانیم بگوئیم ضد اسلام است! کسی که تمام وجودش در خدمت اسلام بوده است.

فی المثل عرض کنم ایشان یک جمله ای دارد در الهیات شفاء در خصوص اینکه بشر خطا می کند، می گوید:

فکر نکنید علماء و فلاسفه اشتباه نمی کنند، ان کسی که اشتباه نمی کندالانبیاء و الملائکه می فرماید: یعطون خطاً و لا سهواً من جهله،
عصمت انبیاء را به این محکمی بیان می کند و حتی می گوید: سهو اللسان هم ندارد، در حالی که بعضی فقهاى ما سهو النبی دارند، ولی ایشان حتی سهو را هم از انبیاء سلب می کند.خب أنصاف است این شخصیت بزرگ را توهین بکنیم ؟!حالا این ابن سینا می رسد به مطلبی که نتواسته اثبات کند مثلاً معاد جسمانی، در بحث معاد جسمانی می فرماید:

مسائل معاد و آخرت دو دسته اند:

یک دسته هست که عقل می فهمد، شرع هم بیان کرده و هیچ تضادی بین عقل و شرع نیست، آنجا که ما مشکلی نداریم.

یک دسته دیگر هست که شرع بیان کرده عقل به آن نمی رسد، می گوید اینجا ما باید تصدیق نبوت کنیم، آنچه نبوت گفته ما باید تصدیق بکنیم بعد این جمله را دارد: و لقد اخبرنا به سیّدنا و نبینا و مولانا محمد صلی الله علیه و آله و سلم،
معاد جسمانی را نتوانستیم ثابت کنیم ولی مُخبر صادق گفته و پیامبر مُخبر صادق است و ما هم باید تسلیم باشیم، پیامبر صادق مصدق است .معمولاً در معاد جسمانی گیر دارند، آقایان نتوانسته اند با برهان ثابت کنند، حتی خواجه نصیرالدین طوسی که کتاب تجرید دارد، برای معاد روحانی استدلال هایی می کند ولی راجع به معاد جسمانی می گوید: والجسمانی ثابتُ من دین النبی بالضروره….

حجه الاسلام موسوى مطلق : خب این درجه ى بالای تعبد این هاست که اینچنین تسلیم شده اند؟

ایت الله بهشتى :
بله همینطور است، اینجا استدلال هم نمی کند، به همین ضروره که در اسلام دارد اکتفا می کند، روش اینها این بوده،
و اما جناب ملاصدرا، ایشان خواسته اند از راه حرکت جوهری معاد جسمانی را ثابت کند ولی نهایتاً رسیده به معاد جسمانی مثالی، در حالیکه در کتاب و سنت معاد جسمانی عنصری است، یعنی جسم با همین عناصر خاکی در روز قیامت زنده و مبعوث می شود، ایشان این را نرسیده است، رسیده به معاد جسمانی مثالی، خب نرسیده است.

این آقای حکیمی رئیس مکتب تفکیک یک کتابی دارددر خصوص معاد جسمانی، اول این کتاب نوشته است:
تقدیم به صدرالمتألهین بزرگ، تفکیکی سِتُرگ و در مقدمه این کتاب می گوید:

صدرالمتألهین درست است که از راه فلسفه به حرکت جوهری رفته تا رسیده به معاد جسمانی و مثالی، ولی اعتقادش همان معاد جسمانی عنصری است که دین گفته است، ایشان هم می گوید:

او هم تفکیکی بوده است، بعد ایشان علامه را هم تفکیکی می داند، مرحوم آقای جعفری را هم تفکیکی می داند، تابع شرع بوده اند، خب درست همین است وقتی عقل یک چیزی می گوید که شرع تصدیق نمی کند، ایمان می گوید آنچه شرع گفته قبول می کنیم ولو اینکه عقل نتواند آن را بیان کند، ایمان می گوید باید تابع شرع مقدس باشیم.

یک وقتی من رفته بودم زنجان، فرزند مرحوم ایت الله سیّدعزالدین زنجانی (آیت الله سیدمحمد حسینی زنجانی) در زنجان بودند، میزبان ما شب ایشان را هم دعوت کرده بود، نشستیم و مشغول صحبت شدیم، کم کم ایشان بحث فلسفه را پیش کشید، من گفتم شماها چرا با فلسفه مخالفت میکنید؟
گفت: ما با ملاصدرا مخالفیم، با ابن سینا مخالف نیستیم.

گفتم: خیلی خُب، بنده هم در بعضی حرف ها با ملاصدرا موافق نیستم، پس بحثی نداریم، مشکلی نداریم. اتفاقاً وقتی مجمع جکمت در مشهد افتتاح شد من هم دعوت شده بودم، این آقای اقا سیّدمحمد هم بود من هم در سخنرانی ام گفتم: این آقا سیّدمحمد گفتند: ما با ملاصدرا مخالفیم، با ابن سینا مخالف نیستیم.

حجه الاسلام موسوى مطلق :
پدر بزرگوارشان مرحوم آیت الله العظمى سیّدعزالدین زنجانی یک فقیه فیلسوف بود و از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی هم بوده است،و مرحوم علامه در ان مصاحبه از ایشان هم اسم مى اورد.

ایت الله بهشتى :
بله همینطور است،
چند روز پیش هم در جهرم بودیم همایش علامه خفری، (علامه شمس الدین خفرى )انجا هم موضوع بحث ما ایرادهای ملاصدرا به خفری را من جواب دادم، تا حالا کسی جرأت نکرده بود به ملاصدرا جواب بدهد یعنی از خفری دفاع کند، البته مرحوم علامه طباطبائی هم یک مورد در این تعلیقات اسفار از خفری دفاع کرده است، من هم بقیه اش را دفاع کردم.

آنجا ضمن صحبت هایم گفتم که من معتقدم به اینکه حکمت متعالیه صدرائی قبض و بسط دارد، یک جاهائی گره می خورد، منقبض میشود، بسیاری از این گره ها را خود ملاصدرا هم باز نکرده ،بعضی هایش را بعدی ها باز کرده اند، مثلاً: علامه طباطبائی بعضی از این گره ها را باز کرده است البته با مبانی خود حکمت متعالیه، من اسم این را گذاشته ام قبض و بسط، بعد گفتم : یک قبضی هست در حکمت متعالیه که نه ملاصدرا باز کرده و نه دیگران تا حالا همینطور مانده است و گره باز نشده است و آنهم معاد جسمانی اسلام است. این از موارد قبض حکمت متعالیه است، بنده هم با حکمت متعالیه نتوانستم حل کنم.
:

سوال :
آیا می شود تفکر علامه خفری را در حکمت پیگیر تفکر ابن رشد دانست؟

ایت الله بهشتى :
از بعضی عبارات ایشان بر می آید که متأثر از ابن سینا است، البته خیلی مباحث فلسفى ندارد، خیلی کم است، بیشتر در ریاضیات و نجوم درخشیده است، سال آینده هم می خواهند همایش برگزار کنند در ارتباط با ریاضیات و نجوم علامه خفری.

اینها که اهل فن هستند می گویند خفرى بنیانگذار ریاضیات جدید است.

حجه الاسلام موسوى مطلق : عرض کردیم استادانی که روی شما اثر معنوی گذاشته اند را بیان بفرمائید، فرمودید سه نفر و یک نفر را اسم بردید منتظر بقیه مطلب هستیم؟

ایت الله بهشتى:
دوم استاد مطهری است، خیلی از ایشان از لحاظ اخلاقی ،درسی و علمی استفاده کردم، ایشان راهنمای رساله دکتری من هم بوده اند، انصافاً خیلی هم با دقت مطالب را پیگیری می کردند، مخصوصاً سالهای که بازنشسته شده بودند و پنجشنبه و جمعه می آمدند قم و جلساتی داشتند، یک جلسه خصوصی داشتندکه بنده بودم و چند تن از رفقا و یک جلسه عمومی هم داشتند برای طلاب و شب ها هم جلسات سیار داشتند، هر شبی منزل یکی از ما بود، یک شب هم که نوبت ما شد، بعد از شامِ مختصر و صحبت ها، نوشته هایم را خدمتشان تقدیم می کردم، می خواندند و حاشیه می زدند و می خوابیدند، من خیلی متأثر از ایشان هستم و استفاده کردیم از اخلاق ایشان از علم ایشان، معنویت و حرّیت ایشان، از روحیه ی اعتدالش، مثلاً اینجور نبود که اگر مرید یک آقائی هست به یک آقای دیگر توهین بکند اصلاً اینطوری نبود، مراجع را همه را احترام می کرد، کتابی دارد که یکی یکی مراجع را اسم می برد، مثل آقای گلپایگانی، آقای شریعتمداری، آقای نجفی همه را با عظمت یاد می کند بعد می رسد به حضرت امام آنجا می گوید:

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

یک چنین روحیه ای داشت و این روحیه خیلی ارزشمند است که اگر مرید کسی بودی، نسبت به دیگران توهین، بدگوئی و اهانت نشود. فلذا در محضر شهید بهشتی هم یک کسی جسارتی به کسی کرد، کلی آقای بهشتی ناراحت شد و او را نصیحت کرد.

و سومی حضرت امام بودند، امام من را از سال ۳۸ که قم آمدم و سطح را شیراز خوانده بودم و برای درس خارج قم آمدم درک کردم . قم که مشرف شدم کسی را هم نمی شناختم، درس ها را هم آشنا نبودم. با این آقای مظاهری که اصفهان هستند آشنائی داشتم با ایشان مشورت کردم، ایشان درس آقای محقق را برای ما زود دانست ولی درس امام را گفتند درس خوبی است برای شما هم خوب است.

من هم درس صبح و عصر را در همین مسجد سلماسی می رفتم، صبح فقه بود و عصرها اصول، از درس صبح ایشان بلافاصله می رفتیم درس آقای بروجردی، آقای بروجردی هم اول در همین مسجد بالاسر درس می گفت بعد مسجد أعظم آماده شد، درس را به مسجد أعظم بردند، تا امام تبعید نشده بود درسشان را می رفتم بعد که تبعید شد به درس آقای محقق داماد رفتم، آقای محقق هم باید گفت:

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

ایشان سکته کردند و از دنیا رفتند، بعد درس آقای شریعتمداری رفتم، مقداری هم درس آقای گلپایگانی رفتم.

حجه الاسلام موسوى مطلق :امام را مختصراً بخواهید وصف کنید چه می فرمائید؟

خیلی سوال سختی است، ولی انچه می توانم مختصر بگویم این است:
امام قهرمان علم و عمل.

سوال: در خصوص مقام معظم رهبری یک جمله ای ما را مهمان بفرمائید.

ایشان هم می توانم همین جمله را بعد از امام بگویم، درجه اول امام و بعد ایشان هم قهرمان علم و عمل است.

در یک جلسه ای که اساتید علوم عقلی حوزه بود، رفتیم محضر ایشان، (مقام معظم رهبرى )البته برنامه ریزی کرده بودند چه کسی حرف بزند، چه کسی گزارش بدهد و این کارها برنامه ریزی شده بود، ما هم مستمع بودیم یکدفعه آقا رو کرد به من و فرمودند: شما چرا چیزی نمی گوئید؟!

گفتم :آقا !چه بگویم اینها برای من وقتی نگذاشتند، گفتم حالا یک جمله عرض می کنم و آن این است:

خدا را شکر که رهبری این انقلاب و نظام اول با امام بوده و دوم با شماست اگر غیر از این بود این مخالفان علوم عقلی یک چماق می زدند به این علوم عقلی که هیچوقت سر بلند نکند،
بعد رفقا گفتند عجب جمله ای گفتی….

درباره سیّدعباس موسوی مطلق

همچنین ببینید

معرفت عاشوراء _ ۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 63 = 71